نشویم
دوستان برمیگردم عجب عشقیه اینجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جای شما خالی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گوید:یک بار که به مشهد رفته بودیم محل سکونتمان کنار آشپزخانه آستانه حضرت رضا(ع)بود. همیشه بوی غذا را استشمام می کردیم ولی از غذای حضرت بهره مندنمی شدیم.روزی که می خواستیم برگردیم قورمه سبزی داشتند. به مزاح خطاب به حضرت رضا(ع) عرض کردم:"ما قورمه سبزی نخوردیم ولی بوی آن را استشمام کردیم" درراه برگشت ماشین ماتوقف کرد.راننده گفت:آقایان دو سه ساعتی بایداینجا بمانیم،چون ماشین خراب شده است چاه آبی درآن نزدیکی بود برای تجدیدوضو به آنجا رفتم.طولی نکشیدکه اهل آن آبادی سراغ ماآمدندوگفتند:نماز خودرادر مسجد مابخوانید.من هم قبول کردم پس ازاقامه نماز خواستم برگردم کنارماشین که یکی از اهل ده گفت:آقا ناهار مهمان حضرت رضا(ع)هستید. دیشب من ایشان را در خواب دیدم که به من فرمودند: فردا آقایی را که اینجا می آید قورمه سبزی مهمان کن.
مرحوم آیةالله حاج آقا حسین خادمی اصفهانی می
دیروز ۱۷/۱۲/۸۷روز خیلی سختی برای من بود از صبح تا ساعت۱۰شب گرفتاربودم
یکی از کاندیدای ریاست جمهوری که خیال می کرد مردم این استان مال عصر حجر هستند در حالیکه مردم این سامان چنان متفکر وعمیق هستند که اکثر پروفسورها و انسان های اهل قلم از این استان بپا خواستند.
ایشان تشریف آوردند اینجا ومردم مهمان نواز این استان کسی رو بیرون نمی کنند اما وقتی دیگران مارو یابو فرض کنند که ...اما باز احترام گذاشتیم تا مردم بشناسندکه ایشان با چه نیتی آمده است دیروز ساعت۳ ظهر در مسجد سخنرانی کرد بعد هم تمام دختران وپسران وعلاقمندان ایشان که همه از تیپ غرب زده هستند درخیابان شروع به رقاصی وکف زدند نمودند و سوت زدند در مقابل این کاندیدای مذکور.
بعد از آن در حسینیه شروع به سخنرانی نموده من به مسئولان گفتم ایشان دارند تبلیغ میکنند حق دیگران رو ضایع می کنند چون اجازه صحبت دارند ولی ایشان دارند تبلیغ می کنند که من براتون گاز می کشم حق شماست وفلان درحالیکه حتی اسم شهرستانهای ما رو بلد نبود وجوانان همچنان سوت وکف وشادی..
دیدم دو دختر۱۰ساله در مقابل ایشان با لباس قرمز شروع به خواندن شعر کردند وقتی این مناظر می دیدم شنیده بودم که زمانی که شاه آمده بود همین قشر غرب زده در مقابلش رقاصی می کردند
باورکنید هرکس طرفدارهای ایشان رو می دید می فهمید اینها به چه نیتی آمده اند از جملات زیبایی سخنرانی ایشان این بود آزادی حق جوانان ماست جوانی که زیرفشاراست نمی تونه فکرش آزاد باشه وجوانان هم شروع کردند به سوت وکف زدند و فضای حسینیه ای رامسموم می کردند که یک هفته قبل شاهد اشک های عاشورایی مردمی بودکه برای سالار شهیدان گریه می کردند توی قلبم گریستم که ما چه گناهی کردیم که بایدهمواره شاهد کسانی باشیم که به هر طریق قصد توهین به شعائر دین رادارند
من منظور این اقا رو نفهمیدم جوان باید آزاد باشه وزیر فشارنباشه یعنی چی؟؟؟؟؟؟
ما خودمون تا دیروز دانشجو بودیم خیلی از چیزها حالیمونه ،کسی نمی تونه به این سادگی سرمون کلاه بذاره اون هم کلاه به این گشادی
مثلا اگر پسری به یک همکلاسی خود علاقمند شد آزاد باشه هر کاری دوست داره بکنه وزیر فشار نباشه یعنی حرمت شکنی دینی دیگه یا مثلا جوان دوست داره برهنه بیاد دانشگاه باید اجازه داداین هر شکلی دوست داره بیاد یا مثلا آزادی در اندیشه یعنی اینکه من از پیامبرشما مثلا خوشم نمیاد اجازه اهانت به شعار دینی رو به اسم آزادی به جوان بدهیدیا مثلا دوست ندارم محرم وصفر عزاداری باشه من معنی آزادی رو فقط اهانت به شعائر دین دیدم باور کنید غیر این مفاهیم چیزی برداشت نمی شد
ایشان اجازه تبلیغ برای ریاست جمهوری رو در این زمان نداشتند که این کار رو کردند وحق دیگر کاندیداها را زیر سوال بردند پس هرکس کاندیدشده اجازه تبلیغ داره
جالب اینجا بود که تمام تلاش خودشون رو می کردند که نظر افراد مجلس رو به خودشون جلب کنند مثلا سه تاروحانیان اهل تسنن بودند چون ظاهر اینها پیدا بود سریع ایشون گفتند از اهل تسنن هم تشکر میکنم که خیلی زحمت کشیدندروی هم رفته حسینیه ۲۰۰۰هزار نفر هم جمعیت رو به زوردر خودش جا میده مجری می گفت ۴۰هزار نفر استقبال، اخه این حسینیه کنار خونه ماست ![]()
جالب این بود که بعضی از طرفداران ایشان می گفتند صلی علی محمد ،یاور رهبر آمد
عجیب ترین چیزی که در تاریخ کنونی شنیدم
جانم فدای رهبر ،جانم فدای رهبر،جانم فدای رهبر ،جانم فدای رهبر،
دليل دوم : اگر همان پدر در مدت يكسال چهار دختر را براي چهار فرزندش عقد كند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت يكسال يك خانواده چهار نفري ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمين تبت زياد حاصلخيز نيست و مواد غذايي محدود است ، مي كوشند كه از توليد نسل تا جائيكه مقدور مي باشد جلوگيري كنند و با اين كار جمعيت تبت را هميشه به همان اندازه اي كه هست حفظ كنند . ما پس از شنيدن اين دلايل به مردم تبت لقب مناسبي داديم ، لقبي كه از هر جهت در خور آنهاست(اكونوميست هاي متفكر) !
و در آخر اين سئوال برايمان پيش آمد كه اين جا چه بلايي به سر فرزندان مي آورند و فرزندي كه از يك زن واحد بوجود مي آيد مال كدام برادر است ؟ معلوم شد كه اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همين قياس فرزندان بعدي به برادران كوچكتر خواهد رسيد .
بچه ها به ترتيب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقيه عمو مي گويند .
زن تبتي يكي از شوهران خود را براي كار در مزرعه راهي مي كند .
| جای بسی تاسف داردکه چه انسانی ۸سال ریس جمهوراین مملکت بوده است | |
|
|
"در جریان ملاقات جمعی از اصلاح طلبان کرمانشاه با آقای خاتمی و در حالی که آقای خاتمی مشغول سخنرانی برای آنها بود، شخصی به نام «س» که مدیر مسئول یک روزنامه محلی است فریاد می زند «برای نابودی احمدی نژاد صلوات»! و تعدادی از افراد حاضر در جلسه ضمن آن که می خندیدند، صلوات فرستادند. در این هنگام آقای خاتمی بدون آن که به شخص یاد شده اعتراض کند خطاب به حاضران می گوید؛ «نابودی فرد مهم نیست. ما باید کاری بکنیم که این طرز تفکر نابود شود. حالا برای نابودی این تفکر صلوات بفرستید»!در خور توجه آن که آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری خود در واکنش به شعار مرگ بر آمریکا گفته بود؛ من با شعار مرگ موافق نیستم و امروز از حاضران می خواهد برای مرگ تفکری که در مقابل آمریکا ایستاده است، صلوات بفرستند!! منبع:کیهان |
| بدون شرح ..... عشق سرعت | |
|
طبق آمار کنون تلفات ناشي از تصادفات بيشتر از آمار شهدا در 8 سال جنگ است نمونه زير را ببينيد : شهدا عشق سرعت داشتند براي رسيدن بخدا واينان عشق سرعت دارن براي .................
| |
يك تپش با طبع من همگام باش
واژه هايم را پر از احساس كن
ديده را از اشك پر الماس كن
واكن از پاي قلم زنجير را
بشكن اين بغض شب دلگير را
تا نويسم از چنين هنگامه اي
سوي آن صحرا نشسته نامه اي
كعبه آباد حجاز من توئي
مستحبات نماز من توئي
اي تو آرام دل هر بي شكيب
مستجاب آخرين امن يجيب
يادت اي قامت قيامت هر كجا
كرده غوغاي قيامت را بپا
صبح جمعه رقص شورانگيز باد
حلقه زلف تو را آرد به ياد
چيست اين دلشوره هاي بيكران
پشت كاشي هاي سبز جمكران
كشتي اميد در گل تا به كي
بانك اللهم عجل تا به كي
تا به كي از داغ هجران تو صبر
جلوه كن اي آفتاب پشت ابر
اشكهايم هر پگاه انتظار
گل كند در وعده گاه انتظار
كاروان سالار لختي صبر كن
يوسفي دارم به چاه انتظار
كي به درياي ظهورت مي رسد
زورق اين آبراه انتظار
بي تو در سرماي شب بي طاقتند
كودكان بي پناه انتظار
كاش مست چشم نازت مي شدم
ريشه اي از جانمازت مي شدم
كاش برگردي كه بازآيد بهار
كاش گردد دست بوست ذوالفقار
كاش يكدم ميهمانت مي شدم
نيمه ي شب روضه خوانت مي شدم
كاش يك ساعت عنان گيرت شوم
يا جوان مرگ تو يا پيرت شوم
دادم از كف جمله صبر و تاب را
تا كه بوسيدم كف سرداب را
بانگ هل من ناصر از كعبه برآر
كعبه را از اين سيه پوشي درآر
ذوالفقار حيدري را تاب ده
كافران را بيم از مرداب ده
خيز و بر هم زن همه آرامشان
كام شيرين تلخ كن بر كامشان
محو كن فرعونيان نيل را
از فلسطين نقش اسرائيل را
كربلاي ديگري آغاز كن
روزه صبر خدا را باز كن
كودك ششماهه را خوابي رسان
خيمه هاي تشنه را آبي رسان
اهل بيت عشق را درياب زود
خيمه عباس مانده بي عمود
این اشعارمتعلق به آقای محمد علی زمانی می باشد که در کتاب خیمه۳ به نام ترنم اشتیاق از اداره کل تبلیغات اسلامی مرکز به چاپ رسیده است البته اشعاررو کامل می نویسم
این درست نیست اشعاررو به اسم خودتون چاپ کنیددر سایت موعود به اسم محمد علی( با تشکر از آقای محمد علی صولی بخاطر ارسال این شعر زیبا)ودر روزنامه کیهان بی نام چاپ شدهخواهش می کنم در اینترنت هر چیز رو فقط به نام صاحبش ثبت کنیدمن بخاطر ین سرقتهای ادبی شرمنده هستم
به مناسبت شهادت امام رضا (ع)
برای شنیدن مراثی امام هشتم ، امام رضا (ع) روی لینک ها کلیک کنید ، التماس دعا
در آخر ماه صفر دل هر مسلمان ماتمکده می گردد
می آید از راه دوری یک کاروان ؛ فاتحانه
تا کربلا .... فقط یک " یا حسین "
|
نوحه 1 |
کريمي |
|||
|
نوحه 2 |
کريمي |
|||
|
نوحه 3 |
کريمي |
|||
|
ياد امام و شهدا دل و مي بره |
حداديان |
|||
|
نوحه 4 |
حداديان |
|||
|
نوحه 5 |
حداديان |
|
نوحه 6 |
محمد طاهري |
|||
|
نوحه 7 |
محمد طاهري |
|||
|
نوحه 8 (سال 83) |
محمد طاهري |
|||
|
نوحه 9 (سال 83) |
محمد طاهري |
|||
|
نوحه 10 (سال 82) |
محمد طاهري |
|||
|
نوحه 11 |
مختاري |
|||
|
نوحه 12 |
نيکبختيان |
دوران حيات و امامت امام هشتم اوج گيرى گرايش مردم به اهل بيت و دوران گسترش پايگاههاى مردمى اين خاندان است.
چنان كه مى دانيم امام از پايگاه مردمى شايسته اى برخوردار بود و ?در همان شهر كه مأمون با زور حكومت مى كرد او مورد قبول و مراد همه مردم بود و بر دلها حكم مى راند... نشانه ها و شواهد تاريخى ثابت مى كند كه (در اين دوران) پايگاه مردمى مكتب على عليه السّلام از جهت علمى و اجتماعى تا حدّى بسيار رشد كرده و گسترش يافته بود. در آن مرحله بود كه امام عليه السّلام مسئوليت رهبرى را به عهده گرفت.? 
گرچه كه در دوران امامت امام رضا عليه السّلام دو مرحله فعاليّت در سالهاى خلافت هارون و سالهاى خلافت مأمون را مى توان از يكديگر جدا كرد و براى هر يك از اين دو مرحله ويژگيهايى متمايز از ديگرى يافت، اما اگر به ويژگى عمومى اين دوران بنگريم، خواهيم ديد ?هنگامى كه نوبت به امام هشتم عليه السّلام مى رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه است و شيعه در همه جا گسترده اند و امكانات بسيار زياد است كه منتهى مى شود به مسأله ولايتعهدى . البته در دوران هارون، امام هشتم در نهايت تقيّه زندگى مى كردند. يعنى كوشش و تلاش را داشتند، حركت را داشتند، تماس را داشتند، منتهى با پوشش كامل... مثلاً دعبل خزاعى كه درباره امام هشتم در دوران ولايتعهدى آن طور حرف مى زند دفعتاً از زير سنگ بيرون نيامده بود. جامعه اى كه دعبل خزاعى مى پرورد يا ابراهيم بن عبّاس را كه جزو مدّاحان على بن موسى الرضاست، يا ديگران و ديگران را، اين جامعه بايستى در فرهنگ ارادت به خاندان پيغمبر سابقه داشته باشد. چنين نيست كه دفعتاً و بدون سابقه قبلى در مدينه و در خراسان و در رى و در مناطق گوناگون ولايتعهدى على بن موسى الرضا عليه السّلام را جشن بگيرند. اما قبلاً چنين سابقه اى نداشته باشد. آنچه در دوران على بن موسى الرضا عليه السّلام يعنى ولايتعهدى پيش آمد نشان دهنده اين است كه وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاى آنان نسبت به اهل بيت در دوران امام رضا عليه السّلام خيلى بالا بوده است. به هر حال بعد هم كه اختلاف امين و مأمون پيش آمد و جنگ و جدال بين خراسان و بغداد، پنج سال طول كشيد همه اينها موجب شد كه على بن موسى الرضا عليه السّلام بتوانند كار وسيعى بكنند كه اوج آن به مسأله ولايتعهدى منتهى شد.?
حقيقت آن است كه در اين دوران، بدى اوضاع ميان امين و مأمون به امام كمك كرد تا بار سنگين رسالت خويش را بر دوش كشد، بر تلاشهاى خود بيفزايد، و فعاليتهاى خود را دوچندان كند، چه در اين زمان زمينه آن فراهم گشت كه شيعيان با او تماس گيرند و از رهنمودهاى او بهره جويند، و همين امر در كنار برخوردار بودن امام از ويژگيهاى منحصر به فرد و رفتار آرمانى كه در پيش گرفته بود سرانجام به تحكيم پايگاه و گسترش نفوذ امام در سرزمينهاى مختلف حكومت اسلامى انجاميد. او خود يك بار زمانى كه درباره ولايتعهدى سخن مى گويد، به مأمون چنين اظهار مى دارد: ?اين مسأله كه بدان وارد شده ام هيچ چيز بر آن نعمتى كه داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مى شد و گاه نيز بر الاغ خود مى نشستم و از كوچه هاى مدينه مى گذشتم، در حالى كه در اين شهر عزيزتر از من كسى نبود.? در اين جا بسنده است سخن ابن مونسـدشمن امامـرا بياوريم كه به مأمون مى گويد: اى اميرمؤمنان، اين كه اكنون در كنار توست بتى است كه به جاى خدا پرستش مى شود.
در چنين شرايطى و پس از آن كه حضرت رضا عليه السّلام بعد از پدر مسئوليت رهبرى و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سير و گشت پرداخت و نخستين مسافرت را از مدينه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور مستقيم با پايگاههاى مردمى خود ديدار كند و درباره همه كارها به گفتگو بپردازد. عادت او چنين بود كه پيش از آن كه به منطقه اى حركت كند، نماينده اى به آن ديار گسيل مى داشت تا مردم را از ورود خويش آگاه كند تا وقتى وارد شهر مى شود مردم آماده استقبال و ديدار او باشند. سپس با گروههاى بسيار بزرگ مردم اجتماع برپا مى كرد و درباره امامت و رهبرى خود با آنان گفتگو مى فرمود. آنگاه از آنان مى خواست تا از او پرسش كنند تا پاسخ آنان را در زمينه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد. سپس مى خواست كه با دانشمندان علم كلام و اهل بحث و سخنگويان، همچنين با دانشمندان غيرمسلمان ملاقات كند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و با او به بحث و مناظره پردازند.
پدران حضرت رضا عليه السّلام به همه اين فعاليتهاى آشكار مبادرت نمى كردند. آنان شخصاً به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند مستقيم و آشكار با پايگاههاى مردمى خود تماس حاصل كنند. اما در دوران امام رضا عليه السّلام اين مسأله امرى طبيعى بود، چرا كه پايگاههاى مردمى بسيار شده و نفوذ مكتب امام على عليه السّلام از نظر روحى و فكرى و اجتماعى در دل مسلمانان كه با امام آگاهانه هميارى مى كردند افزايش يافته بود...
پس از آن كه امام مسئوليت امامت را به عهده گرفت همه توانايى خود را در آن دوره، در توسعه دادن پايگاههاى مردمى خود صرف كرد اما رشد و گسترش آن پايگاهها و همدلى آنان با كار امام به اين معنى نبود كه او زمام كارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پيشرفتها و افزايش پايگاههاى مردمى ، امام بخوبى مى دانست و اوضاع و احوال اجتماعى نشان مى داد كه جنبش امام عليه السّلام در حدّى نيست كه حكومت را در دست گيرد، زيرا با پايگاههاى گسترده اى كه حضرت داشت، گرچه از او حمايت و پشتيبانى مى كردند، امّا نظير اين پايگاهها به اين درد نمى خورد كه پايه حكومت امام عليه السّلام گردد. چه، پيوند آن با امام پيوند فكرى پيچيده و عمومى بود و از قهرمانى عاطفى نشانى داشت. اين همان احساسهاى آتشين بود كه روزگارى پايه و اساسى بود كه بنى عبّاس بر آن تكيه كردند و براى رسيدن به حكومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبيعت آن پايگاهها و مانندهاى آن به درد آن نمى خورد كه راه را براى حكومت او و در دست گرفتن قدرت سياسيش هموار سازد.
از اين روى مى بيينم كه بيشتر قيامهايى كه مسلمانان و پيروان با اخلاص، با نظريه امام على عليه السّلام برپا كردند، در تناقضها و اختلافهاى داخلى نابود مى شد و يا غالباً انشعاب مى كردند و از يكديگر جدا مى شدند و احياناً با يكديگر در جنگ و ستيز بودند. علت اين امر بسى ساده بود. با اين توضيح كه همه پايگاهها از نظريه امامان آگاه نبودند و اوضاع اجتماعى و موضوعى را درك نمى كردند. بلكه قيامهايشان غالباً عاطفى و آتشين بود، نه آگاهانه و نضج يافته. پس طبيعتاً عواطف و احساسها نمى توانست بناى حقيقى اسلام قرار گيرد؛ چه، بناى حقيقى براساس آگاهى كامل از هدف استوار است.
امام رضا عليه السّلام در اين مرحله خود را آماده آن مى كرد تا مهار حكومت را به دست گيرد، اما با شكلى كه او خود مطرح كرده بود و خود مى خواست نه در شكلى كه مأمون اراده مى كرد و در آن شكل ولايتعهدى را به او عرضه داشت و او آن را ردّ كرد و نخواست.
اين تصويرى است از دوران امام كه مى تواند در تفسير دو رخداد مهمّ يعنى مسأله ولايتعهدى و نيز مسأله پيشنهاد خلافت به امام از سوى مأمون ما را راهگشا باشد. به تعبيرى ديگر، مى توان گفت تنشهاى موجود در آن زمان هنوز باقيمانده هايى از طوفانى بود كه از چند دهه قبل عليه حكومت اموى و از سوى دو خاندان مهمّ علوى و عبّاسى برپا شده بود. در ميان چنين طوفانى بود كه قدرت طلبان خاندان عبّاسى بر اسبهاى لجام گسيخته خود مى نشستند و هرگونه كه مى خواستند به سوى هدف خودـو با اين ديدگاه كه هدف وسيله را توجيه مى كندـمى راندند و گاه هم در اين هياهو و در غياب ديده هاى مردم خنجرى هم از پشت به خاندان علوى مى زدند و پس از آن ميوه اى را كه در دست مجروح اين خاندان بود، به زور و به چنگال نيزه نيرنگ درمى ربودند.
خاندان عبّاسى از سويى از نام ?آل محمّد? سوءاستفاده مى كرد، چندان كه گاه به خاطر نزديكى طرز كار يا تبليغاتشان با آل على ، در مناطق دور از حجاز اين گونه وانمود مى كردند كه همان خط آل على هستند. حتّى لباس سياه بر تن مى كردند و مى گفتند: اين پوشش سياه لباس ماتم شهيدان كربلا و زيد و يحيى است، و عدّه اى حتّى از سرانشان، خيال مى كردند كه دارند براى آل على كار مى كنند.
از سويى ديگر نيز همين خلفاى خاندان عبّاسى از همان روزهاى نخست سلطه خود كاملاً ميزان نفوذ علويان را مى دانستند و از آن بيم داشتند. سختگيريهايى كه از همان دوران آغازين حكومت عبّاسى عليه بنى الحسن به عمل آمد، گواهى بر اين ترس و وحشت عبّاسيان از اهل بيت و علاقه مردم به آنان است. گواهى ديگر آن كه آورده اند: منصور هنگامى كه به جنگ با محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهيمـاز علويانـمشغول بود شبها را نمى خوابيد، حتى در همين زمان دو كنيز براى او آوردند كه آنها را ردّ كرد و گفت: ?امروز روز زنان نيست و مرا با آنان كارى نه، تا آن زمان كه بدانم سر ابراهيم از آنِ من و يا سرِ من از آنِ ابراهيم مى شود. او در همين جنگها پنجاه روز جامه از تن نكند و از فزونى اندوه نمى توانست درست سخن خود را پى گيرد.?
اين نگرانى در دوران پس از منصور نيز ادامه يافت و نگرانى مهدى و هارون عبّاسى بيش از منصور بود، چندان كه در همين دوران امام كاظم عليه السّلام آن زندانهاى سخت خود را گذراند. پس از اين دو، نوبت به مأمون رسيد. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشكل آفرين تر بود. چه، شورشها و فتنه هاى فراوانى سرتاسر ولايتها و شهرهاى بزرگ اسلامى را دربرگرفته بود تا جايى كه مأمون نمى دانست چگونه آغاز كند و چه سان به حلّ مسأله بپردازد. او مى ديد و از اين رنج مى برد كه سرنوشتش و سرنوشت خلافتش در معرض تندبادهايى قرار گرفته كه از هر سو بر آن مى تازد.
مأمون در كنار اين ترس و نگرانى از هوشى سرشار، فهمى قوى ، درايتى بى سابقه، شجاعتى كم نظير و جدّيتى راهگشا بهره مند بود و اينها همه در كنار هم، او را بدان رهنمون گشت كه ابتكارى تازه بر روى صحنه آورد و امام هشتم را با تجربه اى بزرگ روياروى سازد و مسأله ولايتعهدى را پيش آورد، هر چند در اين زمينه نيز، تدبير امام عليه السّلام او را ناكام ساخت.

"در جریان ملاقات جمعی از اصلاح طلبان کرمانشاه با آقای خاتمی و در حالی که آقای خاتمی مشغول سخنرانی برای آنها بود، شخصی به نام «س» که مدیر مسئول یک روزنامه محلی است فریاد می زند «برای نابودی احمدی نژاد صلوات»! و تعدادی از افراد حاضر در جلسه ضمن آن که می خندیدند، صلوات فرستادند. در این هنگام آقای خاتمی بدون آن که به شخص یاد شده اعتراض کند خطاب به حاضران می گوید؛ «نابودی فرد مهم نیست. ما باید کاری بکنیم که این طرز تفکر نابود شود. حالا برای نابودی این تفکر صلوات بفرستید»!.jpg)
.jpg)
